![]() |
![]() |
|
| از برای دل خطاب به شما می نگارم .((درد عشقی کشیده ام که مپرس /زجر هجری چشیده ام که مپرس)) |
|
بارون شاید به خاطر همینم بود که روزگار باز خواست طعم رحمت و محبتو بچشم ! پ ن 1 - خدایا بارونه رحمتتوازم نگیر دیگه هرگز نذار بمیرم. التماس دعا
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 11:38 توسط شقایق |
|
|
پرسه
بارونو دوست دارم هنوز
يغما گلرويي |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 18:51 توسط شقایق |
|
|
پنجره وقتيکه تنگِ غروب بارون به شيشه مي زنه
يغما گلرويي |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 15:43 توسط شقایق |
|
|
برگ از درخت خسته شده پائيز بهانه اي بيش نيست ؟!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 15:0 توسط شقایق |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 15:40 توسط شقایق |
|
|
راز دوستی دانستن آن است که برای يافتن دوستان صميمی بايد اول خودت يک دوست صميمی باشی.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم مهر 1384ساعت 14:31 توسط شقایق |
|
|
۱- راز دوستی در تفاوت قائل شدن ميان دوستان است . صداقت را به چاپلوسی و صميميت را به لبخند های تصنعی ترجيح بده. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 15:6 توسط شقایق |
|
|
آسمان سربی رنگ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ می پرد مرغ نگاهم تا دور وای ، باران باران ؛ پر مرغان نگاهم را شست خواب رؤيای فراموشيهاست خواب را دريابم كه در آن دولت خاموشيهاست من شكوفايی گلهای اميدم را در رؤياها می بينم و ندايی كه به من می گويد : ”گر چه شب تاريک است دل قوی دار ، سحر نزديک است “ ( حميد مصدق ) |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم مهر 1384ساعت 18:3 توسط شقایق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
برا عاشق بخون برا شقايق بخون
بخون از دل بخون كولي عاشق بخون ... هوالمحبوب ستاره ای هستم که سالهاست به امید همجوار شدن با ماه سوسو میزنه ! این روزها احساس می کنم که این همه سوسو زدن بی فایده نبوده .امید که این امیدم نا امید نشه ، چرا که دوست ندارم شهاب بشم و ته دره خاموشی جون بدم. چراغ اینجا رو هم بخاطر دلم باز روشن کردم، شاید بخاطر دلم هم باز از گذشته می نویسم.تو تمام این سالها و روزها تنها همدم و همراهم خدا بوده . همه ی حرفام برایه اون می زدم ؛ همیشه دست به دامن اون شدم ؛ با همه ی بدیم همیشه ازش توقع داشتم . پس باز هم اینجا مخاطبم تویی ... خدایا! میدونم تو تمام روزهای گذشته تنها همدم و همراهم تو بودی . تنها کسی که به حرفامو گوش می داد و گلایه هامو می شنید و ازم نمیبرید تو بودی. تنها کسی که تو شبهایه تاریکم با هق هق گریه هام کنارم بود و تسلام میداد تو بودی ، حتی تو تمام روزهای بی وفاییم تنها عاشق واقعیم که هرگز ترکم نکرد تو بودی ، تو تمام لحظه های پر اضطراب زندگیم دلخوشیم داشتن تو بوده و اتکا و اطمینانم فقط و فقط به این خاطر به تو بوده که باور داشتم که بزرگترین عاشقی و با عشق مرا آفریدی و حتی از مادر و پدرم هم بیشتر دوستم داری و از همه عالمتر و رئوفتری . خدایا میدونی من همیشه تو رو داشتم که تونستم همچنان سرپا بایستم وگر نه بی تو سالها قبل هزاران بار مرده بودم . خوب بخاطر دارم که هر بار که زمین خوردم یه جورایی دستتو تو دستم گذاشتی و بلندم کردی و در آغوشم گرفتی!!!! همیشه ممنونتم ، هرچند که تا به حال معشوق خوبی برایت نبودم ، اما باز هم مثل گذشته التماست می کنم که تنهام نذاری خوب می دونی که از تنها موندن چقدر می ترسم ! مثل همیشه به همه ی خوبات قسمت میدم که هرگز تنهام نذاری ، قسمت میدم که هرگز ازم رو برنگردونی ، قسمت می دم که دست خالی و ناامید از پیشگاهت برم نگردونی . معجزه ات رو خوب دیدم ، شاکرتم ، به خاطر همه ی عشقت که نصیبم کردی ، بخاطر همه ی مهرت که همیشه شاملم بوده ،بخاطر همراهیت که همیشه پشتیبانم بودی . باز هم دستمو بگیر و تنهام نذار و به سر منزلم برسون. باز هم جوابمو بده و دعاهامو برآورده کن .......... که غیر تو هیچ امیدی ندارم . بنده ی کوچیک و پر توقع تو ....." س " التماس دعا |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1386 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
| پیوندها |
|
یادداشت های یک دختر ترشیده شبی از شبها دایره روستایی به نام قلبستان زمزمه های یه رهگذر یادداشت های یک خبرنگار گوریــل فهیــم |
|
RSS
|